مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

85

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

گويد : عمر سعد به حسين ( ع ) گفت : اى اباعبداللَّه ، گروهى از مردمان نابخرد مىپندارند كه من شما را مىكشم ! حسين ( ع ) گفت : آنان نابخرد نيستند ، آنان خردمندند بدان ، چشم من از اين روشن است كه پس از من از گندم عراق جز اندكى نخواهى خورد ! « 1 » عبداللَّه بن شريك عامرى گويد : من از اصحاب على ( ع ) مىشنيدم كه چون عمر سعد از در مسجد وارد مىشد مىگفتند : اين قاتل حسين بن على ( ع ) است ؛ و اين مدتى پيش از كشته شدن آن حضرت بود ! « 2 » عمر سعد ملعون نه تنها بندهء دنيا بود ، بلكه تمايلات و گرايش‌هاى اموى نيز داشت . او از كسانى بود كه به حكومتشان تقرب مىجست ؛ و از جملهء كسانى بود كه موضوع ضعيف بودن يا تظاهر به ضعف « نعمان بن بشير » را در رويارويى با مسلم بن عقيل ، به يزيد بن معاويه نوشتند . « 3 » او همهء فرامين ابن زياد را در قتل امام حسين ( ع ) و در اينكه پيكر آن حضرت را زير سم اسبان خرد كند ، به اجرا در آورد ! « 4 » پس از آنكه با كمال شقاوت زشت‌ترين فاجعهء بشرى را مرتكب شد ، اندوهناك شد و به خاطر آنچه از دنيا و آخرت از دست داده بود پشيمان گشت ، ولى ديگر سودى نداشت . در تاريخ آمده است كه عمر سعد پس از عاشورا - و پس از آنكه ابن زياد به وعده‌اش عمل نكرد و حكومت رى را به او نداد و در قدرت سهيم نكرد از مجلس او بيرون آمد و مىخواست كه نزد خانواده‌اش برود . او در راه مىگفت : هيچ كس آن طور كه من بازگشتم بازنگشت . از ابن زياد فاسق ، ظالم و پسر ستمكار فرمان بردم ! و به حاكم عادل عصيان ورزيدم و با خويشاوندانى شريف قطع رحم كردم ! .

--> ( 1 ) - الارشاد ، ص 282 ؛ تهذيب الكمال ، ج 14 ، ص 74 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 837 . ( 4 ) - الارشاد ، ص 256 .